چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم درتو؟
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم

فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را
ز حال گریه ی پنهان حکایت با سبو کردم

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تورا هم ، آرزو کردم

ملول از ناله ی بلبل مباش ای باغبان ، رفتم
حلالم کن اگر وقتی گلی در غنچه بو کردم

تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

حراج عشق و تاراج جوانی، وحشت پیری
در این هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم

@@@

لیلای از جان بهترم کاش بودی! کاش همیشه بودی! هر روز این موقع وقت غروب آخ آخ !!درونم از درد شروع میشد ولی برعکس امروز که بعد تقریبا 3ماه!! صدای دلنشین تو شنیدم همه ی درد هایم فراموش شد!! مثل مرهم روی کهنه زخم 20 ساله ام نشستی! لیلا جان ممنونم! حداقل امشب رو با درد کمتری صبح خواهم کرد! همش به خودم میگم اگر همیشه بودی آیا دردی و درد کشیدنی هم یود؟؟؟؟ لیلای خودم!! لیلای خود خودم!! هم دردی هم دوای دردی!!! هرجا باشی با این دل پر درد و پر از زخمهای کهنه! برایت آرزو میکنم خوشبخت و سلامت باشی و امیدوارم زندگی ات سرشار از لبخند و شادی باشد.چون گفته اند دعای دل زخمی و شکسته زودتر مستجاب میشود!! یادت باشد هیچوقت برایم کهنه !!!! نخواهی شد همان لیلای همیشگی و خندان خودم!خواهی ماند.

خدایا خودت پناهش باش!