لیلا جان کجایی؟؟؟ کاش بودی! دیروز صیح باز از شدت درد نای تحمل توی خونه موندن رو نداشتم ! خیلی سعی کردم مقاومت کنم و به روی خودم نیارم ولی انگار کم آوردم!!!! باز از صبح رفتم بستری شدم شاید مسکن های قوی بتونن کمی جلوی دردامو بگیرن! غافل از اینکه قوی ترین مسکن دردهام فقط وفقط یاد و خاطره ی لیلامه!!! که محاله لحظه ای از یادش غافل بشم.همین حس دوست داشتن لیلامه که بهم قوت تحمل درد رو میده !شدم مثل 1 آدم معتاد که میخواد موادشو ترک کنه!!!! هر چند روز یبار دردها بسراغم میان! دیگه کم کم دارم بهشون عادت میکنم. ولی به هرچی عادت کنم به دوری لیلام نمیتونم عادت کنم !!! لیلا جان کاش همیشه بودی! کاش از اول بودی!!!! کاش بار دوم !!!!! میشد بمانی!!!! فقط اینرو خوب یادت باشد که:

هنوز چشمم بدنبال توست !!! همین!

هنوز دوستت دارم!