خاطرات خوب من با لیلی ام را باد برد

لیلی ام گوید به من باید مرا از یاد برد

 

20سال بر جان من زخمی زده است این روزگار

سیل تقدیر آمدو لیلای من گرداب برد

 

سالها با عشق او من زیستم اما دریغ

لیلی اشکم را ندیدو چشم اورا خواب برد

 

لیلی بر دیوار عشقت تکیه کردم باز ریخت

ماهی دل را رها کرد و فقط قلاب برد

 

هر غزل با قطره های اشک من آغشته شد

آخرین شعر مرا لیلای من از یاد برد