تویی دنیای من لیلا بود بوی تو چون گلها

همه نجواکنان گفتند چه می آیند به هم اینها

 

لباس تور هم برتن بدستت حلقه ای الماس

به سر تاجی زمروارید عروسی چون عقاقیها

 

در این خواب و دراین رویا به ناگه آمد این نجوا

که لیلای تو را بردند کجا بودی در این شبها

 

دگر باره پس از بیست سال برفته لیلی از دستم

به زانوی بغل این دل گرفته ماتم و غمها

 

خدایا کوله بار غم بدوشم کرده سنگینی

فقط لیلا بود همدم برای این دل تنها