وقتی خدا نقش تورا لیلا به قلب من کشید

شیرینی عشق تورا بیست سال جان من چشید

 

وقتی نگاه لیلی ام از من قرارم را ربود

رنگ دو چشمان تو هم زنگار قلبم را زدود

 

با دیدنت لیلای من سرمست بویت میشوم

هر جا روی جانان من راهی کویت میشوم

 

وقتی میان گلرخان بنشسته ای لیلای من

همچون در تابنده ای هستی میان باغ من

 

وقتی همه زیبا رخان محو دو چشمانت شوند

از دیگران خرده مگیر لیلا اگر رامت شوند

 

وقتی بیایی لیلی ام جان را فدایت میکنم

قلب و دل ناقابلم فرش سر راهت کنم

 

وقتی خدا خاک مرا با عشق لیلا می سرشت

ایکاش هم نام تورا در سرنوشتم می نوشت