من به چشمان تو محتاج ترم از نفسم

رنگ چشمان تو لیلا کند آزاد مرا از قفسم

 

لیلی ام رفتن مهرت ز دلم گشته محال

20 سالی است تو در شام و سحر هم نفسم

 

دوستت دارم و از عشق تو لبریز شدم

تو نباشی لیلی ام همسفر خار و خسم

 

لیلی همچون تپش قلب به من نزدیکی

تو شدی سایه من هر دم و در پیش و پسم

 

20 سالی است که چشم بر همه گلها بستم

چونکه لیلا شده هم جان و شده همه کسم