لیلای من با من بمان تا جان بماند در تنم

روزی اگر آیی برم جان را فدایت میکنم

 

دوری زلیلا مشکل است چون مرگ باشد در قفس

روزی اگر لیلا رود من در خیال مردنم

 

لیلا تویی آرام جان تا کی کنم آه و فغان

قسمت نشد لیلای من اما شدی چون همسرم

 

چون یوسفم بودی گلم پا هم نهادی بر سرم

روشن تو کردی لیلی ام با بوی پیرهن منزلم

 

یا رب دعایت میکنم تا لیلی آید سوی من

از صبح تا هر شامگاه لیلا و لیلا میکنم