مدتی است که بد جور !!!

احساست میکنم!البته نه در آغوشم! نه در نفسهایم! نه در دلم!!!

که در بغض منی! انگار در گلویم گیر کرده ای......

هر لحظه در حال انفجار!!!!!

خدایا دیگر نمی شود با او درد دل کنم! حتی میترسم درد هایم را به روی کاغذ بیاورم ! کجایی کارون!!!

که دارم بیصدا شکسته میشوم!! بیچاره تر از من ..........

سینه ام!!! پراز بغضهای ترک برداشته نه ! پراز شکافهای برداشته!!!!

خدایاااااااااا!! لیلایم