لیلا جان! یلدا به سر رسید نیامدی......

لیلا جان یلدا هم به سر رسید و تو نیامدی! 20 سال است تمام شبهایم شب یلداست!! کی این شبهای سرد به پایان میرسند؟دلتنگت که میشوم به سراغ عکسهایت میروم! همان عکسهای 69 که میگفتم دوستشان دارم! در عین سادگی زیبای زیبا!.

هر صبح چهره ات را از روی عکسهایت نوازش میکنم باتو حرف میزنم! صدای زیبایت را در گوشم احساس میکنم! هنوز هم ملتمسانه به عکسهایت نگاه میکنم! کاش بودی! کاش میماندی!کجا رفتی عزیز دل؟ کجایی؟؟

لیلا جان از رفتن !!! میترسم !ماندن هم بدجور عذابم میدهد!

بین رفتن و ماندن بد جور گیر افتاده ام!خدا هم سنگین چپ کرده!!هنوز نفهمیدم حکمت پیدا کردنت چه بوده !چرا باید اینقدر دیر پیدات کنم؟ چرا اینقدر زود از دستت دهم؟؟هر شب قبل از خواب با یادآوری خاطرات شیرینت تا میخواهم بخوابم صحنه های رفتنت !!! هجوم می آورند!20 سال است که فکرم و وجودم را تسخیر کرده ای!خواب را از من گرفتی!!!

آخ لیلای همیشه ماندگارم نمیدانی چقدر دلم تنگ شده برای یک دل سیر خواب بدون کابوس!!کابوسی که به واقعیت پیوست!!! بجایت خاطراتت همنشینم شده است! میخندم ولی تلخ خند! با ترانه ها و آهنگهای شاد هم بی اراده اشک چشمانم سرازیرمیشود! چه کنم با نبودنت؟؟؟چقدر پنهان کنم! چقدر فرو برم؟؟؟ کجا رفتی؟به که بگویم دیگر تحمل ندارم! ندارم! ندارم!!.................

خدایا تمامش کن این بازی سرنوشت را!!

میدانم بر نمیگردی پس چرا هنوز چشم انتظارم؟؟نمیدانم شابد معجزه ای که بعد از 20 سال به وقوع پیوست!قرار است دوباره اتفاق بیافتد!! کاش بیافتد!خسته ام لیلای عزیزم خسته ی خسته! از خودم هم خسته شدم!! خدایا چرا از من رو برگرداندی؟؟؟ انگار مخرج کسر سرنوشتم صفر شده!! نا مشخص! مبهم! تاریک!ودر یک کلمه

vague!!! به تمام معنا.

/ 2 نظر / 12 بازدید
Milad Bazi Saz

سلام اگه دوست داشتی به منم سر بزن خوشحال میشم...یلدای گذشتتون هم مبارک...[قلب]

vague

سلام، از خدا آرزوی آرامش و صبر دارم برایت