در خیالم چهره ی لیلا نمایان میشود

این دل افسرده همچون غنچه خندان میشود

 

گر نگاه چشم لیلای شرا به یادم آورم

درد دوری تو لیلا جان همان دم رفع و در مان میشود

 

جان من باشد فدای آن لب و لعل و خم ابروی او

دشت جانم از قدوم لیلی ام همچون گلستان میشود

 

گرچه وصل لیلی ام باشدبرای من محال

بوسه ای بر آن دو چشم ناز لیلایم غنیمت میشود

 

من گرفتار دو چشم لیلی سیمین تنم

تا ابد هم از فراقش دیده چون ابر بهاران میشود

 

یک دمی هم زندگانی بی نگاه او مباد

بی گل روی شیم جهان هم محوو ویران میشود

/ 1 نظر / 3 بازدید
جولیت

از شعراتون لذت می برم. امیدوارم جسارت منو توی اظهار نظر ببخشید. منم همیشه دوست داشتم شعر بگم ولی هیچوقت یاد نگرفتم. یا شاید حسم کمکم نکرد که بتونم شعری به این زیبایی بگم. موفق باشید