لیلای من کو؟؟

امروز از همون اوایل صبح حالم خیلی بد بود!! نزدیکای ساعت 10-11 احساس سرگیجه بهم دست میداد حالت ضعف داشت تشدید میشد. بر حسب عادت همیشگی به خودم گفتم تا زوده!!!!! و کمی جون دارم برم سری به لیلام! بزنم. کامپیوتر دفتر کارمو روشن کردم زفتم سراغ عکساش! اول پیشونیشو از روی مانیتور بوسبدم! کمی هم قربون صدقه اش رفتم! داشتم کارامو انجام میدادم احساس کردم جلوی چشام پرده ی سیاهی کشیدن!! سرگیجه امونم نداد! با صورت روی میز کارم افتادم! فقط صدای تقه ای !!! توی گوشم احساس کردم!!توی اون حالت هم خدا خدا میکردم لیلام اونجا بود و دستی به سرو صورتم میکشید!! بخداوندی خدا احساس کردم اون کنارم نشسته و سرم رو روی زانوش گذاشتم وگرمی دستاشو احساس میکردم !!!یهو از اون حالت سرگیجه خارج شدم وبیدار شدم! ولی از لیلام خبری نبود!! درد ضربه ی پیشونیم احساس میشد ولی درد دوری از لیلام کجا و درد زخم پیشونی کجا!!!! کجایی لیلاجان! کاش همیشه بودی!!!!!!

دست از پا دراز تر با حالت تلو تلو!! رفتم آبی به صورتم زدم! ولی همچنان حسرت نداشتن لیلام! احساس ضعف! و درد زخم پیشونیم شده بود ملغمه ای از دردهای درون و برون!!!!

خدایا لیلای من کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 1 نظر / 8 بازدید