برنگرد بگذار.....

لیلای همیشه همراهم!

گاهی در خلوت خودم فکر میکنم

از بس در این 20 ساااااال!! بدون تو – ولی باتو!!

زندگی کرده ام ، نفس کشیده ام ، احساست کرده ا م

از بس باخیالت ، دست در دست تو!!کنار کارون قدم زده ام

دراوج تنهایی فقط تو را در آغوش کشیده ام! و

کنار من- روی صندلی تنهایی ام!فقط با تو! اشک چشمان زیبایت را! پاک میکردم

همان چشمهایی که من!! آری من!!رنگشان را کشف کردم!!!

و بر پیشانیت گل بوسه می نشاندم که دیگر:

حتی اگر خودت با پای خودت!! هم برگردی

نمی توانم تورا با خیالت جایگزین کنم!!!!

لیلا جان برنگرد.........

20سااال است که شدی همچون بتی برای من!!

بتی که در طول این 20سال روز به روز تراشیده تر و زیباتر شده است!

اورا بر دیوار دلم نشانده ام وهر لحظه با او راز و نیاز میکنم!

دیگر نمیخواهم برگردی..........

مبادا با آمدنت بت زیبای من را! لیلای واقعی خودم را !!!! در من ویران کنی!! چون:

لیلای من همیشه بوده است! هیچوقت مرا تنها نگذاشته است ! هیچوقت نرفته که الان بخواهد برگردد!!

پس..............

بر نگرد بگذار تنها با خیالت زندگی کنم!

برنگرد..........

/ 1 نظر / 14 بازدید
آرزو

ای کاش دل آدمها هم مانند مغزشان آلزایمر میگرفت...