دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار!!

بیست سال عاشق لیلا بودم. با شعر و واژاه ها خواستم توصیفش کنم دیدم نشد!!

نمیدانستم از او چه بگویم! چگونه بگویم! خواستم بگویم لیلا نفس من است دیدم لیلایم نیست!

خواستم بگویم عشق بیست ساله ی من است دیدم لیلایم نیست!خواستم بگویم بیست سال آرزویم بود دیدم لیلایم نیست!

پس از بیست سال دوری!! و یکسال نفس کشیدن با لیلایم فهمیدم لیلایم همه اینهاست واینها همه لیلایم نیست!

لیلا خود خود من!! است.

@@@

لحظه زیبای پیداکردنت لیلای من یادش بخیر

خانه ام با آمدن با دیدنت پرشد زبرکت پرزخیر

مهرلیلای عزیزم همچودریا قطره ای هستم در آن

غرق گشتم بیست سالی من در این دریای عشق بیکران

دیدن روی گل لیلای من بعد از گذشت بیست سال

شدبرایم آرزویی بعد طالع گیری و هر لحظه فال

قلب من با دیدنت مملو زعشق و پرشداز امید و شور

جان و دل را باز هم تفدیم لیلایم کنم وقت حضور

بعدبیست سال آسمانی شد دلم چون پا نهادی تو در آن

چون نفس هستی برایم تا ابد لیلای من با من بمان

/ 4 نظر / 10 بازدید
مهدی

لیلا خود خودتی که نجیبانه هنوز فکر میکنی خودکشی مرگ قشنگیست که به آن دل بستم... دسته کم هردوسه شب سیر به فکرش هستم... گاه وبیگاه پر از پنجره های خطرم... به سرم میزند این مرتبه حتماء ببرم...

ژولیت

چشم شما روشن. بالاخره لیلاخانومتو دیدی. خیلی خوشحال شدم برات. ولی کاش بیشتر راجع بهش می نوشتی. از اینکه چرا اینهمه طول کشید. اصلا حالا که دیدیش چی میشه؟ دوباره باید توی سکوت دوستش داشته باشی؟ یا میتونی کنارت داشته باشیش؟

لیلای...

درودها لیلا خود خود من است ! بعضی وقتها بهتر است چیزی نگویی هیس!

لیلا

ﺭﻭﺯﯼ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺟﺮﺝ ﺑﺮﻧﺎﺭﺩ ﺷﺎﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ چه ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﯿﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩ؟ ﺑﺮﻧﺎﺭﺩ ﺷﺎﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻟﻘﻤﻪ ﻧﺎﻥ ! ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺮﺁﺷﻔﺖ ﮐﻪ : ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ ! ﺑﺮﺧﻼ‌ﻑ ﺷﻤﺎ ، ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﻫﻨﮓ می نویسم ! ﻭ ﺑﺮﻧﺎﺭﺩ ﺷﺎﻭ ﮔﻔﺖ : ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﭘﺴﺮﻡ ، ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﯼ می نویسیم ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ !