پایان......

از همه دوستان مجازی و عزیزان نادیده! که در این مدت 8ماه و سه روز!!با نظراتشون اظهار همدردی میکردند تشکر میکنم

ولی به ناچار و بدلیل مشغله های جسمی!! و کاری فعلا از حضورتان مرخص میشوم. و البته اظهار نظرهای شما را پاسخ خواهم داد

واگر عمری باقی بماند و توان جسمی اجازه دهد با نهایت افتخار در کنارشما خواهم بود.

اگر در این مدت نوشته ها و اشعار خدای نکرده باعث آزردگی دلتان شد حتی به اندازه ی دانه ارزنی!! به بزرگی خودتان ببخشایید!

باز هم تکرار میکنم اشعار و نوشتها سرشار از اشکال ادبی و عیب وایراد بود ولی چون از ته دل جاری میشدند دوستشان داشتم.

اگر عکس و تصویر ومطالبی هم از دیگر وبلاگها در وبلاگم قراردادم از مدیران وبلاگهای مذکور پوزش میطلبم .

از دور دستان همه ی دوستان نادیده را میبوسم.

" دعایم کنید "

سخن را با تصنیفی از استاد بزرگ مرضیه به پایان میرسانم

ازبرت دامن کشان ، رفتم ای نامهربان

ازمن آزرده دل، کی دگر بینی نشان

رفتم که رفتم، رفتم که رفتم

از من دیوانه بگذر، بگذر ای جانانه بگذر

هرچه بودی، هرچه بودم بی خبر

رفتم که رفتم ، رفتم که رفتم

شمع بزم دیگران شو، جام دست این و آن شو

هرچه بودی، هرچه بودم ، بی وفا رفتم که رفتم

بعد از این، بعد از این ، کن فراموشم که رفتم

دیگر از ، دست تو ، می، نمی نوشم که مستم

با دل زود آشنا ،گشتم از دامت رها

بی وفا ،بی وفا ، رفتم که رفتم ،رفتم که رفتم

ارادتمند شما: لیلای من

/ 31 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناشناس

نمیدونم تو از خدا چی میخواستی ؟ اما من از خدا فقط اونو میخواستم ![قلب][گریه]

ناشناس

یه خونه که اندازه ی دستامونه ! که گوشه کنارش پر از حرفامونه ! یه خونه که حالا دیگه اونجا نیستی ! تو دیگه لب پنجره اش وای نمی ایستی ! آی ... آهای ... نگو که دیگه به هم نمیرسیم ! همخونه ، غم خونه مو گرفت !همراهم ، غم راهمو بست !دردت اومد به دلم نشست ! ،[گریه]

فرشته

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن لب وا کن و با واژه بزن جادو کن لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست بعد از من و جان کندن من نوبت توست لیلی مگذار از دم خود دود شوم لیلی مپسند این همه نابود شوم در خانه ی من پنجر ها میمیرند بر زیر و بم باغ قلم میگیرند این پنجره تصویر خیالی دارد در خانه ی مرگ توالی دارد در خانه ی من سقف فرو ریختنی است [لبخند] التماس دعا

ناشناس

دل خسته و تن خسته ام از شهر نامردی ها و رندی ها ! پایان خوبم باش ، مثل فیلم هندی ها ![لبخند]

بازم خدا راشکر که شما لیلاتونو واسه 1بارم که شده دیدینش ولی من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سعید

دلم کباب شد آخه منم یه لیلا داشتم که واسش میمردم ولی از دست دادمش، وقتی رفت اون سعید شاد و سرزنده هم باهاش مرد. دیگه اون آدم قبلی نیستم.

...

به جهنم ، به درک .

لیلا...

ممنون از وبلاگ زیباتون..

ستاره

میان این همه دوری مفرط...چگونه دستانت را دردستانم بگیرم... عالیست!!

ستاره

بی تو هم می شود زندگی کرد ... قدم زد، چای خورد، فیلم دید، سفر رفت ؛ فقط ... بی تو نمی شود به خواب رفت ! رضا کاظمی