تسکین!

بعد از مدتها امشب سراغی ازم گرفت! توی حال خودم بودم با درد هام واستخون درد داشتم کلنجار میرفتمو عرق پیشونیم از شدت تب از کنار ابروهام روی گونه هام میلغزید سعی میکردم مثل هر روز به روی خودم نیارم ! مثل یه معتاد خمار!! خیلی بی حوصله بودم یهو صدای اس ام اس گوشیو شنیدم خیل وقت بود اس ام اس نداده بود به همین خاطر فکر کردم بازم اس ام اسهای تبلیغاتیه ! یهوچشمم به شماره افتاد !آشنا بود! آره لیلام بود! ( نمیدونم بازم میتونم بهش بگم لیلام یا نه ! اگه نشه بگم توی دلم که میشه بهش بگم!! کسی هم متوجه نمیشه!! ) استخون دردام و حالت ضعفم یادم رفت !! بهش جریان کسالتموگفتم و باز با اون لحن شیرین و دلنشینش که همیشه همراه با شیطنت بود!!! بهم گفت : "" دکترا حالیشون نیست! فقط ویتامین "" ل"" بدنت اومده پایین!!! خداییش راست میگفت خیلی وقت بود دلم براش ثانیه به ثانیه پر میزد و هواشو طلب میکرد! بعد از چند تا اس ام اس باز بدون اینکه خداحافظی کنه !!! رفت تا چند ساعت دردام یادم رفتن ولی الان دوباره احساس تب و لرز میکنم! ضعف و استخون درد دوباره اومد سراغم خودم هم از خودم !! خسته شدم ! خیلی وقته نرفتم کنار کارون ! کاش کمی حوصله داشتم بعد از برگشتن از اداره میرفتم با سنگ صبورم- کارون- درد دل میکردم شابد کمی درد بدنم کمتر احساس بشه! لیلا جان هرجا باشی بدون یه نفر اینجا هر ثانیه باهات نفس میکشه- از دور پیشونیتو میبوسم – خدایا نگهدارش باش

 

یکی باید باشد که آدم را صدا کند..

به نام کوچک اش صدا کند..

یک جوری که حال آدم را خوب کند..

یک جوری که هیچ کس دیگر بلد نباشد..

یکی باید آدم را بلد باشد… مثل لیلایم!!!

/ 0 نظر / 14 بازدید