Je t'aime

لیلای همیشه لیلای من ! امروز پنجم اردیبهشت است یادت هست؟؟؟

امروز دست خاطراتت را میگیرم در کنار کارون قدم میزنم و روی صندلی همیشگی ام می نشینم.

کاش بجای خاطراتت خودت کنارم نشسته بودی!!! کاش میدانستی بیست سال است

چای خاطراتت را گرم نگه داشته ام مبادا سرد شدو! ولی باز رفتی!! شعرهایم دیگر تسکینم نمیدهد!!

دیگر نشه ام نمیکنند!! کی می آیی لیلای من؟ کی؟؟؟

از وقتیکه رفتی طعم شعرهایم عوض شده!خوب میدانی منظورم چیست!

طعم اشک! طعم دوری! طعم بی لیلایی!!!

واااای چه طعم تلخی است این طعم بی لیلایی........

رفتی و بر شناسنامه ی دلم مهر باطل زدی! خیلی وقت است که مرده است!

تمام سهم من از تو شده چند تکه نامه قدیمی!!

جیره ی صدایت را چرا از گوشم قطع کردی؟ چرا صدایت را از من گرفتی؟ کاش می آمدی!

کاش میفهمیدی پس از بیست سال!!هنوز درد میکند جای دوست داشتنت!!

لیلای تا ابد لیلای من...............

@@@

لحظه های رفتنت لیلای من پردرد شد این بار هم

می چکد از دوری ات ماتم چرا از هر درو دیوار هم

بعد بیست سال آمدی وبار دیگر لیلی ام ترکم مکن

این دل بیچاره تا کی سرکند با غصه ی بسیار هم

ای فدای نرم نرمک رفتنت لیلای من تنها مرو

دوری ات برسینه ام سنگین شود نادیدنت آوارهم

کاش میشد بار دیگر پنجم اردیبهشت ماه نود

لیلی ام آید دو چشمانش ببوسم لحظه ی دیدار هم

میکشم فریاد و میگویم که لیلایم نفسهای من است

تا ابد دورش بگردم گر رود حتی سرم بر دار هم

/ 4 نظر / 68 بازدید
لیلا

امشب بر آستان جلال تو آشفته ام ز وسوسه س الهام جانم از این تلاش به تنگ آمد ای شعر ...... ای الهه ی خون آشام [گل]

مهدی

ساعت از پنج گذر کرده و من بیدارم باز جنگ است میان همه افکارم باز حرف از سرطان و غم و بدبختیهاست صحبت از حصر کسی از سر سرسختیهاست توی اخبار نشان داده که جایی جنگ است دوره فحش به شاهین سر یک آهنگ است باز یک زلزله یک جای زمین را لرزاند از غم فقر کسی مرد و کسی سرچرخاند باز گفتند فلانی به کسی بد گفته روی دیوار خودش آنچه نباید گفته انگلی در بدنی باز سکونت کرده زخم یک پیرزن انگار عفونت کرده مردی از روی غریزه به زنش شک کرده قاضی اصرار به آوردن مدرک کرده یک نفر دغدغه اش موی زیادی لخت است فکر من راهرویی با چهل و شش تخت است چهل و شش نفری که همگی بیمارند مشت هایی که نماینده یک خروارند یک نماینده که با مرده معادل شده اند آس بودند ولی حیف که باطل شده اند چهل و شش تن درمانده که خوابند هنوز گرچه تکرار شده,یک جوک نابند هنوز کار ما نیست پریدن گله از میله نکن مغز من !خسته ام انقدر به من پیله نکن یک نفر گفت نخور غم که به سر می آید شب یلداست ولی باز سحر می آید حیف!تا حرف عزیزم شده باید بروم وقت داروی مریضم شده,باید بروم سحر هادیلو

سلام دوست عزیز یاد این کوتاه سروده خودم افتادم "بی تو ! تمام ماه ها اردیجهنم اند

لیلا

سلام واقعا زیبا بود [گل]