من مانده ام با بغض تو!!

 

لیلای همیشه لیلای من!

بیست سال منتظر نماندم که فقط در حد چشم برهم زدنی بیایی و باز برگردی!

مگر نمیدانستی گل آفتاب گردان دلم بیست سال است حتی شبها که آفتابی نیست به

دورت میگردد!! زمزمه ات میکند! سراغت را میگیرد!

بی انصاف آمدی که زود رهایم کنی! همین!!!؟؟؟

حالا من مانده ام با بغض تو!! تنهای تنها!گویی مرا با وداع آفریده اند!

هنوزم فکر رفتنت! فکر ندیدنت! فکر نشنیدنت! تنم را میلرزاند!!!!!

نفسم را بند میاورد!همه ام را به هم میریزد! مگر میشود لیلایت را از جانت!از چشمانت!

از نفسهایت بیشتر دوست داشته باشی ولی صدایش را نشنوی! نه اینکه

دوست نداشته باشی بشنوی!نه!! مجبوربه نشنیدنش باشی!

کجایی لیلای تا ابد لیلای من؟

@@@

طاقت نادیدنت لیلا ی من, دلدار میداند فقط

عاشق گل بودن و تحقیر را یک خار میداند فقط

قدر هر لحظه به لحظه زندگی را در کنارت لیلی ام

روبروی جوخه اعدام بر دیوار میداند فقط

در میان جمع میخندی ولی غمگین لیلایت شوی

درد من را غنچه ای پژمرده در گلزار میداند فقط

بیکسی و درد و رنجی که پس از لیلا دچار آن شدم

همسروفرزند یک اعدامی بر دار میداند فقط

تابه کی ای آسمان خواهی بنازی برجمال ماه خویش

قدر روی لیلی ام,آینه بی زنگار میداند فقط

آنکه از ره میرسد قدر دوچشمانت نمیداند بدان!

دوستدار لیلی اش افزونتر از ابصار میداند فقط

بوی عطر شیشه ی قلب تورا هرکس نمیداند که چیست

بوی لیلای مرا یک عاشق عطار میداند فقط

تشنه دیدار لیلایم شدم دردم نمیفهمد کسی

روزه دار تشنه در آن لحظه افطار میداند فقط

/ 1 نظر / 71 بازدید
لیلای...

بوی عطر شیشه ی قلب تورا هرکس نمیداند که چیست بوی لیلای مرا یک عاشق عطار میداند فقط تشنه دیدار لیلایم شدم دردم نمیفهمد کسی روزه دار تشنه در آن لحظه افطار میداند فقط [گل]