نوشداروی بعد از مرگ!!

یک روز سراغ این مرد دیوانه ر ا خواهی گرفت
کوچه به کوچه نشانی این دل آواره را خواهی گرفت
تو روزی خواهی آمد می دانم
به انتظار آمدنت همین جا می مانم
شاید آن روز که تو بیایی من دگر نباشم
تا تو بیایی با آرزویت زیر خاک خفته باشم
یاد خواهی کرد آن همه خاطره را
نفرین خواهی کرد این همه فاصله را
یاد خواهی کرد گذشته را- منه از یاد رفته را
عشق بازی ها، خاطره های برباد رفته را
چه شب ها که با رویای تو صبح شد
چه نامه ها که با اسم زیبای تو پر شد
دعا کردم نیامدی این همه شعر نوشتم نخواندی
عاقبت آمدی و شعر سنگ قبرم را تو خواندی
زیبا مرا ببخش شاید اگر بی تو رفتم و نیامدی
با آنکه زیر خاکم اما روزی اگر آمدی خوش آمدی

/ 2 نظر / 17 بازدید
ماه دخت

نوشته ی بالای وبلاگ ت را خواندم سرم گیج رفت! یعنی بیست سال هم کافی نیست تا انتظار تمام شود؟ یا باور جایش را بگیرد؟ چهار سالش را گذارندم و تمام نشد! پس چهل سالش هم کم است ...

لیلای من

دوست عزیز کاش یه روز بیاد که دیر نشده باشه! اگر دیر شده باشه و برگرده !تحمل اون درد کشندس! هیییییییییییی روزگار! گاهی اوقات بعضیا اینقد لیاقت دارن که تا آخر عمر!!!! انتظارشونو کشید! منم تا عمر هست منتظر میمونم!